من و همسایه / گربه و کبوتر

      میگوید : اونجا پشت تنه ی درخت بزرگه روی  شیلنگ چنبره شده لونه ساحته  میرم جلو تاریکی نیم بند غروب را باروشن کردن چراغ دیواری پس می زنم بچه گربه ی سه رنگی(سیاه و سفید حنایی ) رم می کند خیز بر میدارد از تنه ی درخت خود را بالا میکشد و روی دیوار میان تاریکی محو می شود .میگویم همین بود ؟میگه آره دیشب هم جای پایش روی ماشین مانده بود . گفتم بچه گربه گرسنه است میاد می گرده تو حیاط دنبال  پوست و استخوان مرغی جوجه ی گنجشکی یا شاید خوراکی دیگه ای دندانگیره ی مناسبی برای خودش . شما نگران نباشید .میگه نه عادت می کنه  پر رو میشه جاپاهاش رو بدنه ی ماشینم می مونه

       پارسال هم وقتی اعتماد کبوتر هراسیده ی  سیاه تنها مانده ای را گوشه حیاط با هزار ترفند به دست آوردم به طوری که هر وقت مرا میدید  از فاصله دور خیز بر می داشت و میومد ذرست جلو پام زمین می نشست من دور از چشمِ زنم   مشتی برنج لنجون  رو موزاییکهای حیاط براش می ریختم گوشه ای می ایستادم تا بدون مزاحمت گنجشکهای پر رو همه را خودش از زمین بر چینه و بعدش هم چند منقارِ پر  آب تمیز بالا بکشه و بره هر جا که دلش می خواد .اول به رنگ سیاهش گیر داد که بد یُمنه وقتی دید  این حرفش به من کارگر نیست کثیف کردن حیاط را بهانه کرد اما منوکبوتر تصمیم خودمان را گرفته بودیم در ساعت مناسب دور از چشم او رابطه مان را حفظ کردیم و حالا بیش از یک سال است که هر روز سلام و پرسش و خنده و پذیرایی ما برقراربود.تادیروز که این موجود سه رنگ پیداش  شد حیاط از صدای گنجشکان خالی شده است کبوتر سیاه ارتفاع ساختمان مقابل  را وانمی نهد.من بااین موجود سه رنگ مشکل پیدا کرده ام برایش قدری استخوان مرغ پخته ی سس زده ی تازه از آشپزخانه بردم زیر درخت توت تناور توی کوچه روی یک دستمال کاغذی گلدار چیده ام که همانجا ازخودش پذیرایی کنه و  عرصه ی  حیاط را به من و این دوست سیاه بالدار واگذارد  .گربه برای ساعاتی قرار فی مابین را اجرا کرد اما کبوتر هنوز اعتماد مجروحش  ترمیم نشده...

  از پنج سال پیش که همسرش با یک سکته ی کامل او را تنها گذاشت بانیروهای غیبی و نمادهای آینده نگر ارتباط محکمی برقرار کرده رنگها برایش پیغام می آورند. شکستن تخم مرغ به طور ناگهانی در پیش یا پشت پای کسی از بروز پیشامدهای ناگوار جلوگیری می کند .آویختن دانه های اسپند به در ورودی خانه از دخول نیرو های شرور جلو گیری میکند.نعل اسب به استحکام و جلو گیری از فرسایش خانه اش کمک میکند !

  لباس مشکی یک دست پوشش همیشگی اوست روزهای متمادی در خانه می ماند نه صدایی  نه بوی غذایی  حضور اورا آشکار نمی کند تنها بند رخت با لباس اندکی و رنگ ثابتی نشان ازادامه زندگی مختصر اوست در اینجا همین پایین زیر همین کف اتاقی که من نشسته ام .

 به ایوان می روم کبوتر سیاه روی بلندترین ارتفاع  مقابل من نشسته با منقارش آرام پرهایش را می کاود .از گربه ی سیاه و سفید و حنایی خبری نیست . همسایه ساکت در خانه اش لابد خواب است . روی ماشین سفید رد پنجه های گربه پیداست . من به اتاقم بر میگردم همه جاساکت است . امروز بیست و یکم رمضان است .

   

   

/ 9 نظر / 41 بازدید
تیام

سلام خسته نباشی سبک نوشته هاتون بی شباهت به منیرو عزیزم نیست[گل]

تیام

سلام منم بیخبر هستم ازایشون...از همینجا سلام شمارو به ایشون میرسونم[گل]

کامشین

من عاشق حیوانات هستم ولی راستش از کبوتر می ترسم. یک جوری به آدم نگاه میکنه. برعکس پسرعموشون "موسی کوتقی" که نجابت و حیا از چشمان قشنگشون می باره، کبوترها حالت بدی را به من القا می کنند. به اون خانم حق میدهم. کبوتر سفید همیشه برای من بدشگون بوده![چشمک]

سيد

سلام استاد جالب اعتماد پرنده بسيار بسيار سخته . ار بس كه از آدميزاد زخم خورده است . شاد باشيد [گل]

تارا صفری

سلام قلم پر مغز و شیوایی دارد.زیبا مینویسید. لذت بردم

گل سرخ

سلام خسته نباشيد . يك پيشنهاددارم . نميدانم در فضاي وبلاگ مينويسيد يا در آفيس وورد؟ من هميشه در فضاي يك برنامه نگارشي مينويسم علامتگذاري ميكنم و بعد منتقلش ميكنم به وبلاگ. دو سه تا خاصيت دارد يكي اينكه نوشته هاتون جاشون امن است و ضمنا علامت گذاري و تصحيح در فضاي كاروبلاگ سخت است. ممنون از دعوت به خواندن پست پيشين را هم خواندم . هميشه موفق باشيد

تارا صفری

سلام و ممنون حتما مزاحم نوشته های شما میشم و از خوندنشون لذت خواهم برد

مینا

سلام بر شما. مدتی بود نمیتونستم وارد وبلاگم بشم که به شکر خدا رفع شد. صد درود و سپاس که هنوز به من سر میزنی

مینا

فقط یک همزاد پنداری با کبوتر پیدا کردم: اما کبوتر هنوز اعتماد مجروحش ترمیم نشده... (ازین جمله خیلی خوشم اومد) [لبخند]